داستان و مطالب و عکسهای جالب و دیدنی

همه آنچه درباره خانه صادق هدایت می خواهید بدانید!
نویسنده : مرجان حصیرچی - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢۱

خانه بزرگترین نویسنده این 

 دیار / در سراشیبی ویرانی

همه آنچه درباره خانه صادق هدایت می خواهید بدانید!

به یاد می آورم، بیست سال پیش زمانی که کار مطبوعاتی خود را با ماهنامه فرهنگ و سینما آغاز کردم خوشحال بودم از اینکه دفتر مجله جایی ست در نزدیک خانه پدری صادق هدایت و می‎توانم در نزدیک ترین جغرافیای مکانی او تنفس کنم؛ اما اولین دیدار من از این خانه  همه‎ی خوشحالی و امیدم را به یاس بدل کرد. خانه بزرگ ترین نویسنده این دیار به مهد کودکی به نام صادقیه بدل شده بود، اشتباه نکنید نام این مهدکودک (صادقیه) هیچ ربطی به اسم کوچک هدایت هیچ ربطی نداشت، همانگونه که همیشه هیچ چیزمان به هم مربوط نیست. از ایرانی بودن خود یا بهتر بگویم از اینگونه ایرانی بودنم، خجل شدم…

به هرحال هربار که ازخیابان کوشک یا همان شهید تقوی رد می شدم دلم می گرفت از دیدن نقاشی بچه‎هایی که شاد و شنگول در حال بازی بودند بر در و دیوار این خانه و سر صدای کودکانی که نه خودشان و نه لابد بزرگتر های شان نمی دانستند آرامش فضای کدام خانه را چنین برهم می ریزند و روح این شهر که هر لحظه بیش از پیش از هویت تهی می شود می آزارند…

بسیار دردناک است گفتن اینکه شهر تهران در میان دیگر پایتخت‎های کشورهای جهان که قدمت و تاریخی دارد، از جمله بی هویت شده ترین هاست…نمی خواهم بگویم بی هویت است بلکه به گونه‎ای دردناک باید گفت بی هویت شده، بی هویتش کرده ایم و کرده اند و هریک از ما چه آنها که دستی در این کار داشته ایم و چه آنها که شاهد این بی هویتت کردن دیارمان بودیم ساکت نشستیم در این زمینه مقصریم.(تعجب نمی کنم اگر با پوزخندی بگویید در جایی که بزرگانمان چنین بی قدر انگاشته می شوند تو نگران یادگارانشان هستی؟!)

از عجایب روزگار این ست که ما ملتی هستیم که مدام بگذشته و تاریخ و خود فخر می فروشیم  و این فخر فروشی نیز همیشه در حد لب و دهن بوده و حرف؛ اما پای عمل که به میان می آید همه ی آن ادعاها باد هواست! واقعا الان کدام خیابان یا محله هست که به عنوان نماد تهران قدیم و یا گذشته این شهر شناخته می شود. معماری قدیمی تهران درمعدود بناهای بازمانده از گذشته و جسته از خطر سوداگران و برج سازان در لابلای این ساختمان ها به اصطلاح مدرن اما به واقع زشت و بی هویت گم شده اند.

در اغلب شهرهای دنیای متمدن در منطقه قدیمی شهر نه امکان تردد و سایل نقلیه شخصی و جود دارد و نه اینکه به کسی اجازه ساخت و ساز و تغییر بافت قدیمی را نمی دهند، اما در این تهران تنها باغ بازمانده از خیابان لاله زار که روزگاری به همین باغهایش معروف از ثبت ملی میراث فرهنگی در آورده و در آستانه بدل شدن به آن غول های زشت بتی‎ست. خانه پدری صادق هدایت نیز اگر چه به ظاهر از تخریب  توسط بساز بفروشها جسته، اما به گونه ای دیگر با در معرض بی توجهی قرار گرفتن در حال نابودی ست و از این بابت جادارد دست مریزادی به مسئولان گفت.

نوشته ای که در ادامه می خوانید نوشته تقریبا جامع و جالبی ست در باره خانه صادق هدایت   از گذشته تا حال؛ با این امید که معجزه ای شده و دل مسئولان  برای هویت و تاریخ این شهر بسوزد و قدمهای جدی برای حفظ و نگهداری بردارند.

حمید رضا امیدی سرور/ (آب و آتش)

***

 

خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت، خانه هدایت‌قلی‌خان اعتضادالملک (پدر صادق هدایت)، خانه موزه صادق هدایت (مرکز ادبی صادق هدایت)، که نشد! مهد کودک صادقیه! کتابخانه بیمارستان، نه کتابخانه صادق هدایت کتاب نویس! محل دپوی ضایعات و … همه اینها قسمتی از سرگذشت خانه صادق هدایت است! صادق هدایتی که در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ مطابق با جشن فروردینگان، جشنی که زرتشتیان در آن روز برای روان درگذشتگان جشن می گیرند خودکشی کرد! خانه صادق هدایت که در اواخر قاجار به دست …

عکسی از فیلمی درباره خانه صادق هدایت

عکسی از فیلمی درباره خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت آدرس: استان تهران، شهر تهران، خیابان سعدی، خیابان شهید سروش الدین تقوی (هدایت سابق، کپنهاک اسبق و کوشک دیرین) پلاک ۳ (۱۱سابق) فی مابین خانه سفیر کبیر دانمارک (سفارت سابق) از غرب و بیمارستان امیر اعلم (زایشگاه کوروش دیرین) از شرق
نکته اول) بانو مهرانگیز دولت شاهی (خواهرزاده صادق هدایت) در سال ۱۳۵۴ به عنوان اولین سفیر زن ایران، به کشور دانمارک اعزام شد! همسایه شاید …!!
نکته دوم) در برخی از نوشته ها پلاک خانه را ۳۷ اعلام می کنند! این شماره مربوط به خانه ای است که صادق هدایت در آن خودکشی کرده و در شهر پاریس قرار داشت و متاسفانه این خانه نیز تخریب شده است. لازم به ذکر است در همین خصوص فیلمی مستند به نام از خانه شماره ۳۷ به کارگردانی مشترک سام کلانتری و محسن شهرناز‌دار درخصوص زندگی صادق هدایت ساخته شده است.

تصویری از خانه صادق هداست در سالهای دور

تصویری از خانه صادق هداست در سالهای دور

شماره ثبت در فهرست آثار ملی ایران: ۲۴۹۱ تاریخ ثبت ۱۳۷۸/۰۷/۲۶ ه خورشیدی
مختصات جغرافیایی ، آب و هوا ، نقشه و … :  E 51″۲۵’۲۸٫۳۹   N 35″۴۱’۵۸٫۷۲
ارتفاع از سطح دریا : ۱۱۹۱ متر

نامهای دیگر خانه صادق هدایت: خانه هدایت‌قلی‌خان اعتضادالملک، مهدکودک صادقیه، کتابخانه بیمارستان امیراعلم و …

صادق هدایت و پدرش هدایت قلی در خانه پدری

صادق هدایت و پدرش هدایت قلی در خانه پدری

زیور الملوک مادر صادق هدایت در ایوان خانه

زیور الملوک مادر صادق هدایت در ایوان خانه

 

دوران و بانی خانه صادق هدایت: این خانه در اواخر دوران قاجار توسط هدایت‌قلی‌خان اعتضادالملک پدر صادق هدایتبنا شده است.
امکان بازدید: به دلیل آنکه خانه صادق هدایت در اختیار دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تهران و بیمارستان امیر اعلم می باشد، امکان بازدید از خانه صادق هدایت مهیا نیست!

نقشه ای قدیمی از موقعیت خانه صادق هدایت

نقشه ای قدیمی از موقعیت خانه صادق هدایت

پیشینه و تاریخچه خانه صادق هدایت:
خانه صادق هدایت در اواخر دوران قاجار و توسط پدر ایشان هدایت‌قلی‌خان اعتضادالملک در خانه ای که متعلق به میرزا سید احمد منشی باشی (میرزا احمدخان مشیرالسلطنه، نخست‌وزیر ایران در دوران مشروطه و پادشاهی محمدعلی‌شاه قاجار بود) بنا شده است.
صادق هدایت به همراه دو برادر و سه خواهرش در این خانه اسکان داشت. خانه ای که می گویند صادق هدایت به علت عدم ازدواجش در زمان اسکانش در تهران در خانه پدری می زیسته، در هر حال این خانه قبل از آخرین سفر صادق هدایت به اروپا، یعنی در سال ۱۳۲۳ توسط خاندان هدایت به شخص دیگری فروخته شد.

صادق در ده سالگی به همراه برادرانش عیسی (نشسته) و محمود (سمت چپ) در حیاط خانه‌ی پدری

صادق در ده سالگی به همراه برادرانش عیسی (نشسته) و محمود (سمت چپ) در حیاط خانه‌ی پدری

در سال ۱۳۵۳ دفتر بانو فرح پهلوی خانه را برای تبدیل آن به مرکز ادبی صادق هدایت خریداری می کند و کار مرمت در آن شروع می شود.
نامه ای در همان سال از دفتر بانو فرح پهلوی به کلیه وراث ارسال و از آنها درخواست می شود؛ اگر وسیله ای از صادق هدایت در اختیار دارند، به صورت امانی تحویل تا در خانه موزه صادق هدایت به معرض دید عموم گذاشته شود. که این کار تا سال ۱۳۵۶ به طول انجامید. فهرست کامل آنها به شرح زیر است:

عینک، ۲ عدد ساعت مچی، ۲ عدد قلم خودنویس، کیف چرمی ، ۱تخته قالیچه چهره هدایت کار رضا تبریزی، کتاب عززالملوک الفرس و سیرهم ، دایره‌المعارف Dictionaire Encyclopedique Armand Colin  ،کارت نقاشی با مدادرنگی، کتب و آثار و نوشته‌ها ۶۱ جلد ، قیچی و پاکت‌بازکن در جلد چرمی، چوب سیگار ، دکمه سردست ژاپنی، سنجاق کراوات با علامت S، تابلوی نقاشی از صادق هدایت کار حسین کاظمی، جا سیگاری، ۴ عدد عکس، ۳ عدد نامه ، هزاربیشه، صندلی، تابلوی پیرزن ژاپنی با طفل ، تابلوی صورت مردی که روی پا نشسته و دست روی زانو دارد ،تعداد قابل ملاحظه‌ای کتاب‌های صادق هدایت (حدود ۸۰‌جلد) کارت پستال، عکس، نوشته‌های صادق هدایت و اسناد و مدارک دیگر …

سال ۱۳۵۷ انقلاب شکل می گیرد و کار نیمه تمام رها می شود و خانه صادق هدایت در اختیار دانشگاه علوم پزشکی و بعد از آن به بیمارستان امیراعلم واگذار و تبدیل به مهد کودک صادقیه می شود، تا کودکان بازیگوش، زیبایی‌های این خانه را دستخوش شیطنت‌های کودکانه‌‌شان کنند و بر هر دری، نقشی و بر هر دیوار نشانی زنند!!!

تبدیل خانه صادق هدایت به مهد کودک-اتاق مطالعه فعلی

تبدیل خانه صادق هدایت به مهد کودک-اتاق مطالعه فعلی

آثاری که از صادق هدایت باقی مانده بود و قرار بود در خانه موزه صادق هدایت به نمایش درآید به موزه رضا عباسی تحویل می شود و تنها یکبار در سال ۱۳۸۱ در سالگرد ۱۰۰ سالگی صادق هدایت به مدت یک هفته به معرض دید عموم گذاشته می شود.
نکته ۳) میز تحریر صادق هدایت در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است و حال و روز خوبی ندارد.

خانه صادق هدایت در سال 78

خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت در سال 78

خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت در سال 78

خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت در سال 78

خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت در سال 78

خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت در سال 78

خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت در سال 78

خانه صادق هدایت۸

خانه صادق هدایت در سال 78

خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت در سال 78

خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت در سال 78

خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت در سال 78

خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت در سال 78

خانه صادق هدایت

شیطنت های کودکانه در خانه صادق هدایت

شیطنت های کودکانه در خانه صادق هدایت

تمامی تصاویر فوق در سال ۱۳۷۸ و در زمانی که خانه صادق هدایت مهدکودک بود گرفته شده است. برخی از تصاویر نشان گر آن است که در آن زمان حال و روز خانه بهتر از اکنون بوده!!!

در سال ۱۳۷۸ گزارشی از خانه صادق هدایت در سازمان میراث تهیه و خانه در فهرست آثار ملی ایران ثبت می شود، از همان سال اعتراضها شروع و در سال ۱۳۸۱ به نتیجه می رسد و خانه صادق هدایت تبدیل به انبار و محل دپوی پرونده های بیمارستان می گردد.

خانه صادق هدایت - کانون بسیج جامعه پزشکی

خانه صادق هدایت کانون بسیج جامعه پزشکی

خانه صادق هدایت - پایگاه بسیج

خانه صادق هدایت – پایگاه بسیج

مدتی پایگاه مقاومت بسیج شهید منتظری و مدتی هم از خانه صادق هدایت برای کانون بسیج جامعه پزشکی استفاده و زمانی هم برای استراحت آموزشگران و پزشکان و زمانی هم دفتر مرکز توسعه پژوهش بیمارستان!
در نهایت امر خانه صادق هدایت تبدیل به کتابخانه و سالن مطالعه می گردد و اتاقی هم در آن به عنوان اتاق و سالن تشریفات

تالار اصلی خانه صادق هدایت-کتابخانه

تالار اصلی خانه صادق هدایت – کتابخانه

در سالگرد صدمین سال بلدیه شهر تهران در سال ۱۳۸۸ ، توسط سازمان زیباسازی شهرداری سر در ملک تابلویی فلزی به دو زبان نصب می شود.
متاسفانه در سال ۱۳۹۰ در شمال خانه صادق هدایت خانه ای ۷ طبقه بنا می شود که حریم و خط آسمان ملک را در خطر انداخت و هیچ سازمان و نهادی به این قضیه معترض نشد.

احداث ساختمانی بلند مرتبه درشمال خانه صادق هدایت

احداث ساختمانی بلند مرتبه درشمال خانه صادق هدایت

و باز هم متاسفانه در حال حاضر حیاط شمالی خانه صادق هدایت به عنوان انبار ضایعات بیمارستان مورد استفاده قرار می گیرد و این کار کماکان ادامه دارد که این اتفاق باعث دلگیری بنیاد صادق هدایت شد و نامه ای با چندین درخواست تهیه و در حال جمع آوری امضاء می باشد. که دوستان می توانند به اینجا مراجعه و نامه را امضاء کنند.

تبدیل حیاط خانه صادق هدایت به عنوان محل دپوی ضایعات

تبدیل حیاط خانه صادق هدایت به عنوان محل دپوی ضایعات

نکته۴) می گویند؛ بیمارستان سندی مبنی بر مالکیت بنا ندارد طبق بررسی اسناد ملک در شهرداری، خانه صادق هدایت به نام وزارت ارشاد است نه وزارت علوم!!
مشخصات معماری خانه صادق هدایت:
خانه صادق هدایت در زمینی به مساحت ۱۴۰۰ متر و در ابعاد ۵۵ در ۲۵٫۳۰ متر بنا شده است، ورودی اصلی بنا در ضلع جنوبی زمین و در خیابان تقوی قرار دارد

درب اصلی و جداره خانه صادق هدایت که در سالهای پیش برای مهدکودک رنگ آمیزی شده

درب اصلی و جداره خانه صادق هدایت که در سالهای پیش برای مهدکودک رنگ آمیزی شده

پس از گشودن در دو لنگه خانه صادق هدایت از سه پله آجری که از کف معبر حدود ۷۵ سانتی متر پایین تر است، وارد حیاط بیرونی ملک به ابعاد ۸ در ۸ متر می شوید، حیاط بیرونی خانه صادق هدایت به سبک باغ های ایرانی باغچه بندی شده است و پیرامون حیاط، ساختمان اصلی خانه صادق هدایت در ۲ طبقه بنا شده است.

حیاط جنوبی خانه صادق هدایت

حیاط جنوبی خانه صادق هدایت

پیرامون حیاط جنوبی و در ازاره آن از کاشی های لعابدار ۲۰ در ۲۰ استفاده شده که شامل نقش چند مرد با پوشش دوران قاجار، گل و بوته و فرشته های عریان و نقش عمارتهای مختلف در آن به کار برده شده است. در مرکز حیاط یک حوض سنگی نیز قرار دارد که به زیبایی این حیاط می افزاید.

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

نقوش کاشی کاری در خانه صادق هدایت

فرشته عریان پوشیده شده با رنگ در خانه صادق هدایت

فرشته عریان پوشیده شده با رنگ در خانه صادق هدایت

نکته۵)

نقش نوجوان قاجاری در کاشی کاری خانه هدایت

نقش نوجوان قاجاری در کاشی کاری خانه هدایت

صادق هدایت در 15 سالگی

صادق هدایت در ۱۵ سالگی

عکسی از خانه صادق هدایت بدون کاشی کاری!

عکسی از خانه صادق هدایت بدون کاشی کاری!

خانه صادق هدایت دارای یک زیرزمین و یک طبقه روی آن ایجاد شده، طبقه اول خانه صادق هدایت به صورت متقارن و در دو سوی غربی و شرقی حیاط واقع شده، دسترسی به فضاهای اصلی طبقه اول از دو سمت شرق و غرب حیاط به تقارن و توسط ۶ پله امکان پذیر است، طبقه اصلی خانه صادق هدایت ۱۲۰ سانتی متر بالاتر از کف حیاط قرار دارد.

پلان طبقه اول خانه صادق هدایت

پلان طبقه اول خانه صادق هدایت

پس از بالا رفتن از پله ها در یک ایوان کوچ ۲ در ۳ متر که یک ستون سنگی با سرستون های ساده و مدور دارد، ورودی دو اتاق ۳*۵ در شمال و ۶*۴ در جنوب قرار دارد.

فضا سازی حیاط بیرونی و درب اصلی خانه صادق هدایت

فضا سازی حیاط بیرونی و درب اصلی خانه صادق هدایت

در بخش اصلی خانه صادق هدایت تالار اصلی با ابعاد ۶*۴ متر قرار گرفته که ایوانی به عمق ۲ متر در جلوی آن چشم انداز زیبای این تالار اصلی را با حیاط شمالی خانه صادق هدایت برقرار ساخته است. این اتاق در حاضر حاضر مخزن و اتاق کامپیوتر کتابخانه است.

ترکهای کف خانه صادق هدایت - مخزن کتابخانه

ترکهای کف خانه صادق هدایت – مخزن کتابخانه

ایوان حیاط شمالی با دو ستون در مرکز و دو پلکان در شرق و غرب شما را به کف حیاط شمالی خانه صادق هدایت ، رهنمون می کند.

ایوان حیاط شمالی خانه صادق هدایت

ایوان حیاط شمالی خانه صادق هدایت

زیرزمین خانه خانه صادق هدایت از سه ورودی از داخل حیاط بیرونی و۵/NL/BCک ورودی از داخل حیاط اصلی قابل دسترسی است.

پلان زیرزمین خانه صادق هدایت

پلان زیرزمین خانه صادق هدایت

زیرزمین خانه صادق هدایت، کل مساحت طبقه اول را در بر نگرفته است و حدود ۸۰ متر است که قبلا به عنوان آشپزخانه و انباری از آن استفاده می شده  ولیکن در حال حاضر بعنوان سرویس های بهداشتی از آن بهره بردای می شود، لازم به ذکر است از طبقه اول دسترسی به قسمتی از زیرزمین نیز امکان پذیر است.
در قسمت جنوب شرقی عمارت خانه صادق هدایت یک بخش ورودی قرار دارد که با یک درب چوبی بزرگ به خیابان مرتبط است ولی در حال حاضر از آن استفاده نمی شود.

درب گره چینی شده در خیابان شهید تقوی

درب گره چینی شده در خیابان شهید تقوی

بعد از آن فضایی جدا کننده (هشتی) قرار دارد و پشت سر آن فضایی کوچک که به عنوان رختکن بوده و بعد از آن پلکان دسترسی به زیرزمین و پشت سر آن اتاقی که به ایوان حیاط شمالی ارتباط دارد واقع شده است.این اتاق در حال حاضر سالن مطالعه کتابخانه است.

سالن مطالعه کتابخانه - خانه صادق هدایت

سالن مطالعه کتابخانه – خانه صادق هدایت

لازم به ذکر است در بالای این اتاق یک نیم طبقه کوچک به ابعاد ۴ در ۴ متر قرار دارد.

اتاق نیم طبقه که در حاضر رها شده است و ...

اتاق نیم طبقه که در حاضر رها شده است و …

حیاط شمالی نیز با الگوی باغ ایرانی و به صورت قرینه محوطه سازی شده است.

حیاط شمالی خانه صادق هدایت

حیاط شمالی خانه صادق هدایت

ورودی آب از شمال ساختمان که به احتمال زیاد، مشروب از آب قنات بوده تامین می شده است،که در حال حاضر خشک شده است. البته برخی می گویند ورودی آب قنات به حیاط شمالی خانه باغ سفیر هدایت شده است.

ورودی آب قنات خان صادق که خشک و تبدیل به انبار و زباله دانی شده

ورودی آب قنات خان صادق که خشک و تبدیل به انبار و زباله دانی شده

نحوه اتصال حیاط اندرونی به بیرونی ، راهرویی است که در زیر عمارت بنا شده است.
نکته۶) متاسفانه قسمت غربی حیاط شمالی خانه صادق هدایت، به صورت غیر اصولی ۶۰ سانتی متر بالاتر از کف حیاط محوطه سازی شده و در آن گیاه کاشته شده است!

محوطه سازی غیراصولی خانه صادق هدایت

محوطه سازی غیراصولی خانه صادق هدایت

ابعاد حیاط شمالی خانه صادق هدایت ۲۵ در ۳۷ متر بوده و پیرامون آن شبه ستون و طاق نماهایی به صورت منظم با مصالح آجر ساخته شده است.

پلان برش خانه صادق هدایت

پلان برش خانه صادق هدایت

شبه ستون و طاق نماهای جداره حیاط خانه صادق هدایت

شبه ستون و طاق نماهای جداره حیاط خانه صادق هدایت

نکته۷) پس از در اختیار قرار دادن خانه صادق هدایت به بیمارستان قسمتی از دیوار  شرقی حیاط شمالی تخریب و راه ورودی از بیمارستان به خانه مهیا شده که تا چند سال پیش تنها به صورت یک پرده بود که چند وقتی است یک درب آهنی جایگزین آن شده است.

درب ورودی خانه صادق هدایت که از تخریب قسمتی از دویار پدید آمده

درب ورودی خانه صادق هدایت که از تخریب قسمتی از دویار پدید آمده

نکته۸) چند متر بالاتر از  درب ورودی کذایی نیز یک منفذ به ابعاد ۱ متر در ۷۰ سانتی متر ایجاد شده که هواکش موتور خانه اصلی بیمارستان است.
نکته۹) و متاسفانه باز هم دیواره شرقی برای ایجاد پنجره ، نصب کولر و هواکش تخریب شده است!!

تخریب جداره خانه صادق هدایت

تخریب جداره خانه صادق هدایت

نکته۱۰) در شمال شرقی حیاط یک آمفی تئاتر روباز مدور و یک موتور خانه در سال ۱۳۵۶ توسط دفتر فرح پهلوی بنا شده است و از الحاقات خانه صادق هدایت است.

سکو های تئاتر خانه صادق هدایت

سکو های تئاتر خانه صادق هدایت

معماری زیرزمین خانه صادق هدایت به صورت تاق ضربی بوده و پوشش طبقه اول به صورت مسطح و با تیر چوبی که لمه کوبی شکیلی به آن زیبای بخشیده است.

پلان ایوان شمالی خانه صادق هدایت

پلان ایوان شمالی خانه صادق هدایت

سقف خانه صادق هدایت به صورت شیروانی با خرپای چوبی بنا شده ، تمامی بازشو ها ، درها و پنجره ها از جنس چوب و با قوسهای نیم دایره بوده و سقفها نیز با چوب مزین شده است و قوسهای بالای درها به صورت رومی (دسته زنبیلی) است و در زیر شیروانی از کاشی های دندان موشی برای تزئین استفاده شده است.

ایوان شمالی خانه صادق هدایت

ایوان شمالی خانه صادق هدایت

اعتقاد نهایی صادق هدایت و خودکشی او در ۱۹ فرودین:
۱) آفرینگان یکی از آثار صادق هدایت و آفرینگان یک رشته از نمازهای زرتشتیان!
۲) فروردینگان یا فُرودگ، جشن ویژه‌ی فروهرهای درگذشتگان زرتشتیان است و یادبودی برای آن‌هاست. این جشن در ایران «فرودگ» نیز نامیده می‌شود. در این روز زرتشتیان برای شادی روان درگذشتگان به آرامگاه می‌روند و موبدان با سرودن آفرینگان دهمان کرده‌ی سروش و همازور دهمان، شادی بیشتر درگذشتگان را خواستار می‌شوند. این جشن در ۱۹ فرودین هر سال برگزار می شود، حال آیا به نظر شما سفر آخر صادق هدایت به هندوستان و تاثیر پذیری ایشان از پارسیان زرتشتی هندوستان می تواند، دلیلی برای خودکشی صادق هدایت در روز ۱۹ فروردین باشد!!!

درختان خشکیده و رها شده در خانه صادق هدایت

درختان خشکیده و رها شده در خانه صادق هدایت

معضلات و مشکلات خانه صادق هدایت:
دیوارهای طبله‌زده و ترک‌خورده‌ی حیاط خانه، ستون‌های موریانه‌خورده، تنه‌ی درختان سر بریده و رها شده در حیاط و استفاده از حیاط شمالی خانه صادق هدایت به عنوان دپوی ضایعات بیمارستان ، محل نگهداری لوله های فاضلاب ، وسایل اسقاطی، ضایعات ساختمانی، نصب وسایل ورزشی فراوان در حیاط ، نصب خارج از مجاز سطل زباله در حیاطهای خانه، نصب تعداد فراوان کولرهای آبی و گازی در محوطه حیاط و همچنین بر روی دیواره اصلی خود خانه صادق هدایت، استفاده از لوله های روکار در کل عمارت، ترکی عظیم در کف تالار اصلی خانه (مخزن کتابخانه) ، خاکبرداری غیراصولی در اتاق جنوب غربی خانه و موزاییک نمودن آن، عدم پایش رنگهای که در زمان مهدکودکی خانه صادق در جداره بیرونی خانه زده شده، پاشش غیراصولی رنگ بر روی برخی از کاشی های منشوری! و ….
حرف آخر: چه بخواهیم، چه نخواهیم؛ چه بپذیریم، چه نپذیریم؛ چه خوشمان بیاید، چه نیاید؛ صادق هدایت یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان تاریخ معاصر ایران است و هیچ گاه از اذهان مردم پاک  نمی شود. پس بهتر است با یک مدیریت درب آن را گشود وبه عنوان خانه موزه ادبیات معاصر ایران با شاید هم خانه کفر گردشگران را از دیدن این خانه مستفیذ کرد و سر درش نوشت اینجا خانه پدری کافرترین نویسنده دنیاست ….!!!! و بگذاریم مردم قضاوت کنند …. بر جداره بیرونی خانه صادق هدایت نوشته ای از زمان مهدکودکی باقی مانده؛ پروردگارا مرا یاری کن تا فرزندانم را خوب تربیت کنم!
این گزارش را بدون اجازه و با افتخار تقدیم می کنم به یک دوست که کودکی اش را در اینجا گذراند، احسان فیاض زاده عزیز

منابع و سرچشمه ها:
خیابان هدایت، خانه صادق هدایت، خرابه ای برای بوف کور، روزنامه همشهری، دوشنبه ۱ دی ۱۳۸۲ – سال یازدهم – شماره ۳۲۵۹
خانه ی مصادره شده صادق هدایت و ادبیات زیرزمینی، نویسنده منوچهر بصیر، نشریه هنر و معماری ، خرداد و تیر ۱۳۸۱ – شماره ۱۳۲
تحویل خانه صادق هدایت به بازماندگان مشروط به خرید آن است نشریه علوم اجتماعی آزما ، اردیبهشت ۱۳۸۵ – شماره ۴
مقاله صادق هدایت و مشاغل اداری، مجله فردوسی، شماره ۸۶۶ ، دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۴۷
گزارش تبدیل خانه صادق هدایت به انبار بیمارستان! پایگاه خبری آفتاب ، ۱۷ اسفند ۱۳۹۲
گزارش حال خانه صادق هدایت خوب نیست، پایگاه خبری تابناک، ۱۴ شهریور ۱۳۹۱
مستند از خانه شماره ۳۷ شاید این نمایش تنها نمایش‌مان باشد، خبرگزاری ایسنا، ۴ اسفند ۱۳۸۹
خانه صادق هدایت، جهانگیر هدایت، دو ماهنامه تجارت گردشگری، شماره ۲۴ و ۲۵
خانه پدری صادق هدایت، نویسنده تازلی سماک ، نشریه ادبیات و زبانها، آبان و آذر ۱۳۸۶ – شماره ۲
یادی از پاتوق های صادق هدایت در تهران ، سایت مد و مه
آشنایی با خانه صادق هدایت، روزنامه همشهری
سایت رسمی صادق هدایت
پایگاه صادق هدایت

نقل از وبسایت سفرنویس/ مد و مه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

 

comment نظرات ()
پشت پرده بمباران اتمی هیروشیما
نویسنده : مرجان حصیرچی - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٧

به فاصله سه روز، اقدام ایالات متحد در بمباران اتمی سرزمین آفتاب، دو شهر ویران و بیش از 220 هزار کشته را روی دست ژاپنی‌ها گذاشت. جدای از عظمت و گستردگی ابعاد این جنایت جنگی و آثار و عواقبش، چیزی که ذهن بسیاری از تاریخ‌نگاران را به خود جلب کرده علل واقعی این اقدام است. آمریکایی‌ها و عاملان اصلی این بمباران دلایل و توجیهات مخصوص به خود را دارند. با این همه بسیاری از تاریخ‌نگاران، سیاستمداران و افراد دخیل در جنگ جهانی دوم مواردی را مطرح کرده‌اند که گویای یک «پشت پرده» مهم‌تر از صحنه این رویداد تاریخی دارد. در متن پیش رو، به برخی ایعاد این ابهامات و نقاط تاریک فاجعه بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی می‌پردازیم:

 

* پروژه منهتن

پیش از آغاز جنگ جهانی، در سال 1933، گروهی –که بسیاری‌شان از رژیم‌های فاشیستی در اروپا پناهنده شده بودند- درباره تحقیقات سلاح‌های اتمی در آلمان نازی نگران شدند. در 1940 میلادی، دولت ایالات متحد، ایجاد برنامه توسعه سلاح‌های اتمی خود را، تحت مسئولیت مشترک «دفتر تحقیقات و توسعه علمی» و «وزارت جنگ» پس از ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم آغاز کرد. لشگر مهندسان ارتش ایالات متحد وظیفه داشت امکانات گسترده‌ای را که برای این برنامه محرمانه لازم بود فراهم کند. برنامه‌ای که به دلیل کارگزاری سپاه مهندسی منطقه منهتن، «پروژه منهتن» نام گرفت. 


هیروشیما

تکنسین‌ها در حال کار در آزمایشگاه لس‌آلاموس

در طول چند سال آینده، دانشمندان این برنامه، بر روی تولید مواد کلیدی و ضروری برای شکاف هسته‌ای –یعنی اورانیوم 235 و پلوتونیوم (pu-239) کار کردند. آن‌ها این مواد را به «لُس آلاموس» نیومکزیکو، جایی که تیمی به رهبری جی رابرت اوپن‌هایمر این موارد را به یک بمب اتمی قابل عمل تبدیل کنند بردند؛ مرکزی در شمال شهر سانتافه که در جریان جنگ جهانی دوم، به طور کاملا سری و محرمانه ساخته شد. لس‌آلاموس قرار بود که تمام امکانات ضروری برای انجام تحقیقات علمی پروژه منهتن را فراهم آورد و همه فعالیت‌های مرتبط با آن را در یک جا متمرکز سازد. دمدمه‌های صبح روز 16 جولای 1945، پروژه منهتن نخستین آزمایش موفقیت‌آمیز افزار اتمی خود یعنی بمب پلوتونیوم را در سایت آزمایش ترینیتی در آلموگوردو واقع در نیومکزیکو برگزار کرد. 

همزمان با این آزمایش، نیروهای متفقین، آلمان‌ها را در اروپا متوقف کرده بودند. با این وجود، ژاپنی‌ها همچنان به مبارزه خود ادامه می‌دادند. نشانه‌های روشنی وجود داشت که آن‌ها بخت چندانی برای موفقیت نخواهند داشت. در واقع، ژاپنی‌ها از اواسط آوریل 1945 (یعنی هنگامی که هری ترومن به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد) تا اواسط ماه جولای، خسارت‌های بسیار بیشتری از رقبای متفق خود متحمل شدند. با این وجود، دولت ژاپن در اواخر جولای، پیشنهاد متفقین برای تسلیم را براساس مفاد مندرج در اعلامیه پوتسدام که آن‌ها را در صورت خودداری از تسلیم به «تخریب سریع و مطلق» تهدید می‌کرد، رد کرد.

هیروشیما

هیروشیما

نخستین انفجار اتمی در آزمایش ترینیتی و بررسی آثار آن


* تردید در عملیات سقوط

آمریکایی‌ها تا پیش از تصمیم‌گیری برای به‌کارگیری بمب اتم، در قالب برنامه‌ای با عنوان «عملیات سقوط» (Operation Downfall) به بمباران مناطق مختلف ژاپن با سلاح‌های مرسوم و تجهیزات متعارفی که در اختیار داشتند می‌پرداختند. اما ژنرال مک‌آرتور –ژنرال پنج ستاره ارتش آمریکا- و دیگر فرماندهان به هری ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا اطلاع دادند که تداوم تقابل با ژاپن در قالب این عملیات، تلفات آمریکایی‌ها را به یک میلیون خواهد رساند. هری ترومن، سیزده روز پس از مرگ فرانکلین روزولت، به عنوان رئیس جمهور جدید آمریکا در جریان پروژه منهتن قرار گرفت. هنری سیمسون، وزیر جنگ وقت به او اطلاع داد که در چهار ماه آینده ما به احتمال قوی، ساخت این «وحشتناک‌ترین سلاح در تاریخ بشر» را تکمیل خواهیم کرد. 

سیمسون پیشنهاد کرد که کمیته‌ای تشکیل یابد تا بررسی کنند «آیا بمب اتم باید به کار گرفته شود و اگر بله، در چه زمانی و چه مکانی باید مستقر شود.» اعضای این پنل را که به عنوان کمیته موقت شناخته می‌شدند، جز سیمسون که ریاست آن را به عهده داشت، جورج هریسون، رییس شرکت بیمه زندگی نیویورک و مشاور ویژه وزیر امور خارجه، جیمز بیرنز، نماینده شخصی هری ترومن، رالف بارد معاون وزیر نیروی دریایی، ویلیام کلایتون معاون وزیر امور خارجه و مشاوران علمی کمیته، وانوار بوش، کار کامپتون و جیمز کونانت تشکیل می‌دادند. ژنرال جورج مارشال -فرمانده ستاد ارتش- هم در برخی جلسات کمیته شرکت می‌کردند.

هیروشیما

هری ترومن با صدور فرمان بمباران نام خود را به عنوان
 عامل اصلی نخستین بمباران اتمی تاریخ ثبت کرد



*تصمیم تاریخی آقای رئیس جمهور

در یکم ژوئن 1945، کمیته موقت به این نتیجه رسید که بمب اتمی باید هر چه زودتر و بدون هیچ تاملی علیه اهداف نظامی در ژاپن مورد استفاده قرار بگیرد. اینجا بود که هری ترومن برای جلوگیری از وقوع تلقات سنگینی که متوجه نیروهای نظامی ایالات متحد می‌شد، فراتر از ملاحظات اخلاقی وزیر جنگ آمریکا، هنری سیمسون، ژنرال دوایت آیزنهاور و شماری از دانشمندان پروژه منهتن، با امید به پایان یافتن هر چه سریع‌تر جنگ جهانی، تصمیم به به‌کارگیری سلاح اتمی گرفت. طرفداران این اقدام، از جمله جیمز بیرنز، وزیر امور خارجه ترومن، بر این باور بودند که توان ویرانگر این بمب، نه تنها مُهر پایانی بر جنگ جهانی می‌بود، بلکه به ایالات متحد جایگاهی مسلط در تعیین وضعیت دوره پساجنگ جهان می‌بخشید.

* کارکنان از همه جا بی‌خبر

هنگامی که بمب‌های اتمی شهرهای ژاپن را با خاک یکسان کرد، همزمان با بهت سراسری مردم جهان، یک گروه دیگر هم بودند که به‌ناگه غافلگیر شدند و در بهت فرو رفتند. کارکنانی که از همه جا بی‌خبر، به خیال کمک به سربازانشان در جنگ علیه متجاوزان در کارخانجاتی فعالیت می‌کردند که بی‌ هیچ حرف و حدیثی داشت مواد اولیه بمب‌های پروژه منهتن را آماده می‌کرد. 

هیروشیما

ژنرال گراوز؛ از فرماندهان نیروی زمینی آمریکا
 در حال سخنرانی برای جمعی از کارکنان
کارخانه اوک ریج در سال 1945 میلادی


یکی از این کارخانجات، کارخانه غول‌پیکر غنی‌سازی اورانیوم در «اوک ریج» (Oak Ridge) بود. کارخانه‌ای واقع در کوه‌های آپالاچی که بیشتر کارکنان آن را دختران و زنان جوان تشکیل می‌دادند. دخترانی که به آن‌ها گفته شده بود، زحماتشان به بازگشت به خانه‌ی سربازان آمریکایی کمک می‌کند. اما با سقوط بمب‌های اتمی، ساکنان اوک ریج دریافتند که برای چه چیزی کار می‌کردند. «سایت x»، یکی از محل‌هایی بود که در سال 1942 ساخته شد و کارکنان آن از سراسر ایالات متحد با وعده دستمزدی متوسط، مسکن و غذا و حمل و نقل رایگان استخدام شدند. وظیفه محول به این دختران جوان هم معلوم بود: احتمالا نظارت بر کار یک دستگاه یا فشار دادن یک تکمه. خانم دنیس کی‌یِرنان، روزنامه‌نگار و پژوهشگر آمریکایی، کتابی با نام «دختران شهر اتمی» منتشر کرد و در این کتاب با برخی از زنان شاغل در این کارخانه، تکنسین‌ها، پرستاران، منشی‌ها، کارگران، شیمی‌دان‌ها و ... گفتگو کرد. 

هیروشیما

کتاب دختران شهر اتمی؛ نوشته دنیس کی‌یِرنان


«هلن هال»، یکی از این دختران بود. از او خواسته بودند که تنها بر یک سوزن‌سنج نظارت کند و در صورت نوسان بیش از اندازه دور از مرکز، جلوگیری کند. در این مرکز حتی تبعیض نژادی هم برقرار بود. براساس این کتاب، یک زن ازدواج‌کرده می‌توانست در این محل همراه با شوهر و فرزندانش زندگی کند مگر آنکه سیاه‌پوست باشد. فقط سفیدپوست‌ها می‌توانستند از استخر شنا، سالن‌های سینما و نمایش استفاده کنند و سکونتگاه‌های بهتر هم مخصوص آن‌ها بود.

یکی دیگر از این سایت‌ها، «سایت هنفورد»، یک مرکز بزرگ در کنار رودخانه کلمبیا در ایالت واشینگتن در کشور آمریکا بود. سایت هنفورد در سال ۱۹۴۳ به عنوان بخشی از پروژه منهتن در نزدیکی شهر هنفورد در ایالت واشینگتن تاسیس شد. نخستین رآکتور تمام‌عیار تولید پلوتونیوم دنیا - موسوم به رآکتور B - در سایت هنفورد برپا شد. نخستین بمب اتمی دنیا در «آزمایش هسته‌ای ترینیتی» و بمب اتمی «مرد بزرگ» که روی شهر ناکازاکی منفجر شد، هردو پلوتونیوم‌های تولید شده در سایت هنفورد را به‌کار بردند.

هیروشیما

سایت هنفورد در دهه چهل میلادی


اما وضعیت کارکنان این سایت بسیار متفاوت بود. «رابر بابنزر» یکی از سرپرست‌های تولید این سایت در گفتگویی در سال 1968 با اس. ال. سانگر، نویسنده کتاب «کار بر روی بمب» گفت: «مستی شایع بود و افسردگی هم کاملا رواج داشت و این یک دلیل بزرگ است برای اینکه مردم آنجا را ترک کنند. همچنین احساس غربت و تنهایی یکی از عوامل افسرده‌کننده در این محل بود. آنجا تقریبا شبیه یک زندان بود؛ سیم‌های خاردار. مردان از زنان جدا شده بودند و حتی همسران هم گاهی از اوقات از هم جدا نگه داشته می‌شدند. برخی از کارکنان بودند که دچار ضعف اعصاب شدند. این تنهایی و افسردگی وجود داشت و آمار مشروبات الکلی هم بسیار بالا بود.»

* پیوند دانشگاه و جنگ‌سالاران

پروژه منهتن و حادثه بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، از یک جنبه دیگر هم قابل تامل است و آن پیوند دانشمندان و استادان دانشگاه با جنگ‌سالاران آمریکایی است. برخی از مهم‌ترین دانشمندان و فیزیکدانان مشهور جهان که در این پروژه همکاری جدی داشتند و در حقیقت، ثمره فعالیت‌های علمی آن‌ها بود که در شکل بمب‌های هولناک «پسرکوچک» و «مرد بزرگ» بر سر مردم هیروشیما و ناکازاکی فرود آمد. نکته مشترکی که درباره این دانشمندان وجود دارد این است که غالب آن‌ها (و از جمله همه مواردی که در ذیل می‌آید) یهودی می‌باشند:

* آلبرت اینشتین (Albert Einstein)

هیروشیما


دانشمند شهیر آلمانی در 14 مارس 1879 به دنیا آمد و یک یهودی بود. نام اینشتین در تاریخ علم با «نظریه نسبیت» گره خورده است. اما این نظریه، هنگامی که به فیزیک هسته‌ای وارد شد، بیشترین کمک را به تخقق «شکاف هسته‌ای» انجام داد. او آمریکایی‌ها را ترغیب کرد که پیش از آلمان‌ها به بمب اتم دست یابند. گویی که دست‌یابی آمریکایی‌های صلح‌طلب (!)، جلوی اقدام احتمالی نازی‌های جنگ‌‎طلب را می‌گیرد.  براساس ادعای نویسنده کتاب «سلاح‌های هسته‌ای و منع گسترش»، این نامه «مسلما محرک کلیدی برای تصویب تحقیقات جدی درباره سلاح‌های هسته‌ای در آستانه ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم از سوی این کشور» بود. افزون بر این نامه، اینشتین از ارتباطات خود با خانواده سلطنتی بلژیک و ملکه مادر بلژیک برای دسترسی به یک فرستاده شخصی به کاخ سفید استفاده کرد. با ارسال نامه اینشتین و دیدار او با روزولت، ایالات متحد وارد رقابت برای توسعه بمب و آغاز «پروژه منهتن» شد. ورودی که آمریکا را به تنها کشوری مبدل کرد که در طول جنگ جهانی در دستیابی به سلاح اتمی کامیاب شد.

آلبرت انیشتین جنگ را «یک بیماری» می‌دانست و به مقاومت در برابر آن دعوت می‌کرد. اما امضای نامه به روزولت تمام اصول اخلاقی او را نقض کرد. وی در سال 1954 یعنی یک سال پیش از مرگ، به دوست قدیمی خود لینوس پائولینگ گفت: «من در زندگی یک اشتباه بزرگ کردم. زمانی که نامه به رئیس جمهور روزولت را برای توصیه به اینکه بمب اتم باید ساخته شود امضا کردم.» آلبرت انیشتاین در 1921، نوبل فیزیک را برده بود. البته او به طور مستقیم با پروژه منهتن همکاری نکرد.

* لئو زیلارد (Leo Szilárd)

هیروشیما


او متولد مجارستان از پدر و مادری یهودی است. شاید این دانشمند مجار نخستین کسی بود که تصور کرد «چگونه یک بمب اتمی ممکن است کار کند». او بعدها نوشت که روزی از روزهای سپتامبر 1933، در حالی که داشت در خیابان‌های لندن قدم می‌زده مفهوم یک واکنش زنجیره‌ای هسته‌ای خیلی ناگهانی به ذهنش خطور کرد. از آن موقع تا شش سال آینده، زیلارد این مفهوم را به عنوان یک راز نزد خود نگه داشت تا آن را از دسترسی نازی‌ها پنهان کند. او در آگوست 1939 نامه‌ای به فرانکلین روزولت نوشت و خطر اینکه هیتلر قبل از همه به بمب اتم دست یابد را هشدار داد. نتیجه آغاز تدریجی برنامه هسته‌ای آمریکا بود. او این نامه را به امضای آلبرت انیشتین هم رساند (یا به قولی آن را جعل کرد تا تاثیرگذارتر شود)بزرگترین خدمت زیلارد و همکارش انریکو فرمی در راه ساخت بمب، ایجاد «واکنش زنجیره‌ای هسته‌ای» بود که در دانشگاه شیکاگو در دسامبر 1942 انجام شد. کار مهم دیگر او، ساخت نخستین «رآکتور نئوترونیک»، یک اورانیوم و شمع اتمی گرافیت که در آن نخستین واکنش زنجیره‌ای هسته‌ای خودکفا در سال 1942 به دست آمد. زیلارد در 30 مه 1964 درگذشت. 

* جی رابرت اوپن‌هایمر (J. Robert Oppenheimer)

هیروشیما


اوپن‌هایمر، 22 مه 1904 در خانواده‌ای از بازرگانان یهودی نیویورک به دنیا آمد. در ماه مه 1942، جیمز کونانت، رئیس کمیته تحقیقات دفاع ملی آمریکا، که یکی از استادان اوپن‌هایمر در دانشگاه بود، او را فراخواند تا بر روی محاسبات نوترونی سریع، کار کند. وظیفه‌ای که اوپن‌هایمر با تمام توان آن را به دست گرفت. یکی از نخستین اقدامان وی، میزبانی جلسه‌ای با حضور دانشمندان درباره «تئوری بمب» بود که در ساختمان برکلی متعلق به خود او برگزار شد. در این جلسه که افرادی چون هانس بته و ادوارد تلر هم حضور داشتند نیازمندی‌های پروژه مورد بررسی قرار گرفت. با تعریف برنامه و پروژه منهتن، ژنرال گراوز، مدیر پروژه، اوپن‌هایمر را در سپتامبر 1942، به عنوان رئیس بخش سلاح‌های مخفی پروژه منهتن منصوب کرد. اوپن‌هایمر نقش مهمی در گردآوری فیزیکدانان و دانشمندان در این پروژه داشت. اقدام مهم دیگر او موفقیت در «آزمایش هسته‌ای ترینیتی» بود که نخستین تمرین انفجار اتمی به ‌شمار می‌آمد.

* انریکو فرمی (Enrico Fermi)

هیروشیما


این فیزیکدانان ایتالیایی و مخالف دولت موسولینی، که از معماران عمده بمب اتم در آمریکا به شمار می‌آید در 29 سپتامبر 1901 در رم ایتالیا به دنیا آمد. او خود مسیحی بود اما همسرش لائورا به آیین یهودیت اعتقاد داشت. انریکو فرمی در میان دانشمندان دخیل در ساخت بمب اتم به لقب «پدر بمب اتمی» ممتاز است. او در سال 1934 و در دانشگاه رم، پژوهشن‌هایی را آغاز کرد که سرانجام به کشف شکاف هسته‌ای اتم اورانیوم انجامید. اصل اساسی و پایه‌ای برای ساخت بمب اتمی و نیز ایجاد یک نیروگاه اتمی. هشت سال بعد، در 2 دسامبر 1942، وی رهبر تیمی از دانشمندان بود که آتش اتمی را برای نخستین بار از شیکاگو بر روی زمین روشن کردند. فرمی مبدع «کوره اتمی» بود که نام آن را «شمع» گذاشت. او از نخستین افرادی بود که به رهبران نظامی آمریکا درباره تاثیر بالقوه از انرژی هسته‌‌ای هشدار داد و  در همین مورد، در 18 مارس 1939 در وزارت نیروی دریایی سخنرانی کرد. در 1944، به پیشنهاد اوپن‌هایمر، به آزمایشگاه لس‌آلاموس پیوست و در شکل‌گیری کمیته موقت تصمیم‌گیری درباره به‌کارگیری بمب اتم هم نقش داشت.

* ادوارد تلر (Edward Teller)

هیروشیما


ادوارد تلر، متولد 15 آگوست 1908 در بوداپست مجارستان، به عنوان «پدر بمب هیدروژنی» شناخته می‌شود. او درخانواده‌ای یهودی متولد شد. آغاز همکاری ادوارد تلر با پروژه منهتن، زمانی بود که رابرت اوپن‌هایمر از او برای شرکت در سمینار تابستانی برنامه‌ریزی در دانشگاه کالیفرنیا به سال 1942 دعوت کرد. سمیناری که می‌خواست پایه‌ها و بنیادهای پروژه را طراحی کند. پس از چند هفته او هم‌درس قدیمی‌اش انریکو فری را در منهتن یافت و با هم کار را ادامه دادند. کار مهم تلر، آن بود که به همراه استانیسلاو اولوم، نخستین بمب هیدروژنی جهان را طراحی کرد. وی در تصمیم‌گیری دولت ترومن برای تولید بمب، با وجود اعتراض‌هایی که در محافل علمی می‌شد، نقش تعیین‌کننده‌ای داشت. تلر، همچنین مدل شخصیت اصلی فیلم مشهور استنلی کوبریک «دکتر استرنجلاو» بود؛ فیلمی که به جنگ سرد و خطر بمب اتمی، نگاهی کمیک داشت.


* نیلز بور (Niels Bohr) 

هیروشیما


نیلز بور اهل دانمارک و از یک خانواده متمول یهودی است. او با آغاز جنگ جهانی دوم از دانمارک گریخت و به همراه همسرش در 29 سپتامبر 1943، از طریق دریا به سوئد رفت. وی در ابتدا پادشاه سوئد را متقاعد کرد که به یهودیان پناهندگی عمومی بدهد. پس ازچندی، بور به لوس آلاموس در نیومکزیکو آمد و به عنوان مشاور برای پروژه منهتن مشغول به کار شد. جمله معروفی از او نقل شده که درباره وضعیت آزمایشگاه گفت: «آن‌ها به کمک من در ساخت بمب اتم نیاز ندارند.» او سهم مهمی را در کار بر روی «آغازگر نوترون مدوله» به عهده گرفت. به قول اوپن‌هایمر «این دستگاه به عنوان یک قطعه پازل لجوج» باقی مانده بود، اما نیلز بور خیلی زود در اوایل فوریه 1945 نشان داد که کار چگونه باید به آن دست یافت. او که در سال 1922، جایزه نوبل فیزیک را برده بود در 18 نوامبر 1962 درگذشت.

* هانس بته ( Hans Bethe)

هیروشیما


این فیزیکدان آلمانی، در دوم جولای 1906 در آلمان زاده شد. مادرش یهودی و پدرش پروتستان بودند.بته شاید واپسین بازمانده نسل دانشمندانی بود که فیزیک هسته‌ای و بعد بمب هسته‌ای را به جهان آوردند. او در لس آلاموس، آزمایشگاه مخفی نیوکزیکو، یعنی همان جایی که بمب اتم در حال طراح و ساخت بود، مسئول بخش تئوریک آزمایشگاه بود. هنگامی که ادوارد تلر، «پدر بمب هیدروژنی» او را در اروپا دیدار کرد گفت: «دکتر بته، تاکنون که من دیده‌ام، جامع‌ترین دانش فیزیک نظری را داشته است.» بته با جی. رابرت اوپن‌هایمر، رهبر پروژه بمب اتمی در ستاد امنیتی اوپنهایمر روابط نزدیکی داشت و در مراسم تشییع جنازه او در 1967 میلادی پیام ستایشی منتشر کرد. بته در سال 1967 برنده جایزه نوبل شد. او از معدود فیزیکدانان یهودی و دخیل در ساخت بمب اتم بود که پس از انفجار اتمی برنده جایزه نوبل شد. مرگ او در مارس 2005 رخ داد.

* دانشمندان توبه‌کار

نخستین تماس‌ها میان دانشمندان فیزیک و دولت ایالات متحد، به وسیله جی. بی. پگرام از دانشگاه کلمبیا که کنفرانسی میان انریکو فرمی و وزارت نیروی دریایی آمریکا در مارس 1939 میلادی برگزار کرد ایجاد شد. 

در تابستان 1939، زیلارد، آلبرت انیشتین را متقاعد کرد که از نفوذش برای فراهم کردن شرایط در جهت به‌کارگیری نظامی «واکنش زنجیره‌ای شکافت کنترل‌نشده» استفاده کند و به این ترتیب، نامه مشهور به فرانکلین روزولت نوشته شد. در فوریه 1940 میلادی، 6000 دلار برای آغاز تحقیقات زیر نظارت کمیته‌ای به ریاست جی. ل. بریگز، مدیر اداره ملی استاندارد  در دسترس قرار گرفت. در 6 دسامبر 1941، این پروژه تحت نظارت دفتر تحقیقات و توسعه ملی، به مسئولیت وانوار بوش قرار داده شد. با ورود آمریکا به جنگ، وزارت جنگ به جمع مسئولان این پروژه ملحق شد. از اواسط سال 1942 روشن بود که طیف گسترده‌ای از طرح‌های آزمایشی، آزمایشگاه‌ها و امکانات تولید باید به دست مهندسان ارتش ایالات متحد ساخته می‌شد تا دانشمندان گرد هم آمده در پروژه، ماموریت خود را انجام دهند. در ژوئن 1942، لشگری از مهندسان منطقه منهتن، آغاز به کار ساخت و ساز شدند. نام «پروژه منهتن»، به اسم رمز تمام فعالیت‌هایی تبدیل شد که به‌زودی در سراسر ایالات متحد گسترش یافت.

هیروشیما

تصویر روی جلد مجله تایم 
در 1 جولای 1946


هیروشیما

گروهی از دانشمندان در کنفراسی در لس‌آلاموس
بسیاری از این دانشمندان همکار در پروژه بمب اتم،
یهودی و برنده جوایز علمی مانند نوبل بودند.


در بیشتر نوشته‌ها به این نکته اشاره شده است که بسیاری از این دانشمندان، بلافاصله با طرح به‌کارگیری نظامی بمب اتم از سوی آمریکا به مخالفت با آن برخاستند. در برخی منابع حتی آمده است که این فیزیکدانان بسیار مراقبت می‌کردند که نکند حاصل زحماتشان در امور نظامی به کار گرفته شود. اما هر قدر هم که این ادعا درست باشد، چیزی از مسئولیت این افراد کم نمی‌کند. تولد بمب اتم در قرن بیستم، چه در رقابت با هیتلر و برای کنترل او بوده باشد و چه هر چیز دیگری، پای یک «فاجعه هولناک» را بر زمین باز کرد. از سوی دیگر بسیار خوش‌باورانه است که دانشمندانی با این سطح علمی که آگاهانه بر روی ساخت یک «بمب» کار می‌کنند، دل خود را به «مراقبت» و «قول و قرار» خوش داشته باشند. 

* چرا بمب‌های اتم انداخته شد؟

آمریکایی‌ها همیشه برای توجیه این اقدام وحشیانه، دو دلیل و توجیه را مطرح کرده‌اند: یکی؛ جلوگیری از کشتار غیرنظامیان و دیگری پایان دادن به جنگ جهانی. براین اساس، این اقدام، یک مقابه به مثل و یک حق عادلانه برای جبران جنایات جنگی ژاپنی‌ها از جمله در حمله به بندر پرل هاربور بوده است. 

اما در برابر این‌ ادعاها، برخی گزارش‌ها نشان می‌دهند که اهداف دیگری هم از استفاده بمب اتمی در کار بوده است. این مساله از دو جنبه سلبی و ایجابی قابل شناسایی است:

الف) از موضع سلبی به شهادت بسیاری از افراد و مدارک مستند، بمباران اتمی ژاپن هیچ فایده نظامی در برنداشت و ژاپنی‌ها بدون چنین آفند وحشیانه‌ای هم به‌زودی تسلیم می‌شدند. براساس گزارش ماه ژوئیه 1946 گروه مطالعات استراتژیک بمباران ایالات متحد که به منظور بررسی حملات هوایی در ژاپن از سوی هری ترومن تشکیل شده بود، «براساس تحقیقات مفصل بر روی همه داده‌ها و به پشتوانه شهادت رهبران ژاپنی»، «قطعا پیش از 31 دسامبر 1945 و به احتمال قوی، پیش از 1 نوامبر 1945، ژاپن تسلیم می‌شد حتی اگر بمب اتمی انداخته نمی‌شد، یا حتی اگر روس‌ها وارد جنگ نمی‌شدند و یا حتی اگر هیچ حمله‌ای برنامه‌ریزی و انجام نمی‌شد.» 

هیروشیما

بسیاری معتقدند که ژاپنی‌ها دیر یا زود تسلیم می‌شدند 
و بمباران فاجعه‌آمیز ژاپن هیچ ضرورتی برای پیروزی نداشت


بسیاری از نیروهای آمریکایی دخیل در جنگ هم چنین باوری دارند. ژنرال دوایت آیزنهاور –رئیس جمهور بعدی آمریکا و فرمانده عالی همه نیروهای متفق- گفت: «ژاپنی‌ها آماده تسلیم شدن بودند و هیچ ضرورتی نداشت که با چنین افتضاحی به آن‌ها ضربه بزنیم.» 

دریاسالار «ویلیام هلی»، بالارتبه‌ترین نظامی ارتش آمریکا از 1942 تا 1949، نیز اذعان داشت: «به نظر من، به‌کارگیری این سلاح وحشتناک، در هیروشیما و ناکازاکی هیچ کمک مادی به نبرد ما برابر ژاپن نکرد.»

براساس آنچه در کتاب The Pathology of Power آمده است، ژنرال مک‌آرتور هم تایید کرد که «هیچ توجیه نظامی» برای انداختن بمب نمی‌دیده است. او برخلاف اظهارنظرهای رسمی‌اش، می‌گوید: «جنگ ممکن بود هفته‌ها زودتر به پایان رسد اگر آمریکا می‌پذیرفت چنانچه که بعدها به شکلی دیگر پذیرفت، نهاد امپراتوری را در ژاپن حفظ کند.»

«ژنرال مک‌لوی»، معاون وزارت جنگ آمریکا در جریان جنگ هم می‌نویسد: «به اعتقاد من، ما فرصت موثر تسلیم ژاپن را به طوری که رضایت همه‌جانبه‌ای را بدون به‌کارگیری بمب اتمی، به دنبال داشته باشد،  از دست دادیم.»

«رالف برد»، فرمانده نیروی دریایی آمریکا هم می‌نویسد: «به نظر من، جنگ برابر ژاپنی‌ها پیش از آنکه ما دست به استفاده از بمب اتمی بزنیم پیروز شده بود. بنابراین، هیچ نیازی نبود که ما موضع‌ هسته‌ای‌مان را افشا کنیم و روسیه را به توسعه چنین چیزی تحریک کنیم.»

«پاول نیتز»، نایب رئیس سازمان بمب‌افکنی آمریکا (the U.S. Bombing Survey) نیز می‌نویسد: «... می‌توان نتیجه گرفت که بدون بمباران اتمی، ژاپن به احتمال زیاد در چند ماه دیگر تسلیم یم‌شد. نظر خود من این بود که ژاپن تا نوامبر 1945 تسلیم خواهد شد.»

حتی اگر بپذیریم که قدرت‌نمایی با سلاح اتمی می‌توانست بهترین راه برای مهار کردن مقاومت ژاپنی‌‌ها و وادار کردنشان به پایان جنگ باشد، پرسش دیگری که پیش می‌آید این است: ایا متفقین نمی‌توانستند بمب را در محلی غیرمسکونی بیندازند؟ آیا این کار به اندازه کافی رعب‌آور و هولناک نبود؟

هیروشیما

هنوز هم درباره علت بمباران اتمی ژاپن ابهام وجود دارد.
پذیرش توجیهات رایجی که آمریکایی‌ها مطرح کرده‌اند
با وجود شواهد بسیار دیگر، دشوار است.


ب) اما از موضع ایجابی، دیدگاه‌های گوناگونی مطرح است. یک دیدگاه بسیار قوی و مشهور، علت بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی را «انجام یک تمرین نظامی» برای آزمایش عملکرد بمب‌های اتمی می‌داند. برخی هم به نظریه‌ای که می‌گوید «آن‌ها دوست داشتند با اسباب‌بازی‌هایشان بازی کنند» اشاره دارد. برنامه‌ریزی برای آغاز جنگ سرد و تاثیرگذاری بر جهان پس از جنگ هم دیدگاه‌های دیگری‌اند که در این رابطه مطرح می‌شود. توضیح مبسوط همه این دیدگاه‌ها، مجال دیگری را می‌طلبد.

* آیا آمریکا از بمباران اتمی عذرخواهی کرد؟

آمریکایی‌ها تا مدت‌ها حاضر به عذرخواهی از انجام این جنایت جنگی نبودند. اما در سال 2009، باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، عملکردی متفاوت را در پیش گرفت. تصمیم واشنگتن برای اعزام جان روث، سفیر آمریکا به ژاپن به شصت و پنجمین سالگرد انفجار بمب هسته‌ای در هیروشیما (سال 1389) از سوی برخی از تحلیلگران سیاسی به عنوان اقدامی جهت هموار کردن سفر باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا به هیروشیما در نظر گرفته شد. هنگامی که رسانه‌ها همه جا را از نوعی تغییر در عملکرد ریاست جمهوری آمریکانسبت به ژاپن در بوق و کرنا کرده بودند، ترومی تاناکا، رئیس کنفدراسیون سازمان‌های مربوط به زیان‌دیدگان از بمب‌های اتمی» ژاپن گفت: «ما از بازدید استقبال می‌کنیم اما این پذیرش، بدون عذرخواهی برای ما دشوار است.» او ادامه داد: «ما به دنبال گرفتن غرامت نیستیم. ما خیلی ساده می‌خواهیم که ایالات متحد عذرخواهی کند و از زرادخانه هسته‌ای خود خلاص شود.»

هیروشیما

اتحاد استراتژیک ژاپنی و آمریکا، باعث شد حتی
 مقامات ژاپنی اعلام کنند لزومی به عذرخواهی از سوی
 آمریکایی‌ها به خاطر بمباران اتمی این کشور نیست.


با این همه دولت ژاپن چندان هم به این عذرخواهی متمایل نبود. دولت ژاپن که پس از شکست در جنگ جهانی دوم از یک رقیب سرسخت به متحدی سرسخت‌تر تبدیل شده و عملا پایگاهی برای حضور آمریکا در خاور دور به شمار می‌آید، این عذرخواهی را به نفع اتحاد دو کشور نمی‌دانست. در اسنادی که از سویویکی‌لیکس منتشر شد، به کانالی که میان معاون وزیر خارجه ژاپن، میتوجی یابوناکا و جان رز، سفر آمریکا در ژاپن ایجاد شده بود اشاره می‌کند که مسئول ژاپنی، با اشاره به اینکه این عذرخواهی می‌تواند باعث سوء استفاده گروه‌های ضدهسته‌ای قرار گیرد، آن را به نفع «مخالفان اتحاد دفاعی میان ژاپن و ایالات متحد آمریکا» دانسته بود. در سال 1393، ژاپنی‌ها از اوباما برای سفر به این کشور دعوت کردند. او نخستین رئیس جمهور آمریکا بود که پس از بیل کلینتون یعنی از سال 1995 به ژاپن می‌رفت. 

* چند آمار بدون شرح

نزدیک پنجاه و پنج میلیون انسان در جنگ جهانی دوم، به طرزی وحشتناک کشته شدند در حالی که کشته‌شدگان در هیروشیما نیمی از یک درصد این تعداد بود. تا سال 1950، دویست هزار نفر در هیروشیما و 300 هزار نفر در سراسر هیروشیما و ناکازاکی کشته شدند. شمار این قربانیان بسیار کمتر از تعداد کشته‌شدگانی است که از ملت‌های گوناگون در جریان جنگ دوم جهانی کشته شدند اما آنچه واقعه بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی را ویژه می‌کند آن است که این بار، در یک چشم برهم زدن، یک شهر ویران می‌شود و گروه بسیاری از انسان‌ها به وسیله جنگ‌افزاری خاص و تابش اشعه‌ای کشنده قربانی شدند. بمباران اتمی ژاپن، یک کشتار بی‌رویه‌ بود.

آمار زیر، بدون هیچ توضیحی، برخی خسارت‌های اولین و آخرین به‌کارگیری بمب اتم به دست انسان را نشان می‌دهد:

هیروشیما

هیروشیما



منابع:

http://www.history.com

http://www.digitalhistory.uh.edu 
http://www.washingtonpost.com 
http://inventors.about.com 
http://www.bje.org.au 
http://www.doug-long.com 
 http://www.wikipedia.org 
http://www.foxnews.com 
http://www.globalresearch.ca 
http://hawaiifreepress.com 
http://www.atomicarchive.com
http://www.thedailybeast.com 
http://blog.nuclearsecrecy.com 

http://www.nytimes.com
http://news.stanford.edu
Nuclear Weapons and Nonproliferation: A Reference Handbook: By Sarah J. Diehl, James

comment نظرات ()
کوتاه ترین داستان ترسناک جهان اثر ارنست همینگوی+عکس
نویسنده : مرجان حصیرچی - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٧

کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط ارنست همینگوی نوشته شده :

For Sale: Baby Shoes, Never Worn.

برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده .

 

گفته میشود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است. همچنین گفته میشود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمیتوان داستان نوشت، نوشته است.

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر میباشد که نویسنده ی مشخصی ندارد !

The last man on earth is sitting alone in his room and all of a sudden a Knock on the door
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند...


comment نظرات ()
گزارش مرگ یک شاعر
نویسنده : مرجان حصیرچی - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٧
اشاره:چهارم شهریو ر ماه سالمرگ مهدی اخوان ثالث بود. به همین مناسبت برآن شدیم تا بخشی از خاطرات «یداله قرایی»، یکی از دوستان سالیان دراز مهدی اخوان ثالت بود، را برایتان منتشر کنیم. که ین مطلب در کنار خاطرات و آثاری از اخوان، در کتابی با عنوان «چهل و چند سال با امید»، نگاشته شده و در زمستان سال ۱۳۷۰ در شمارگان محدودی به چاپ رسیده است.
 
دی یا بهمن سال ۶۸ بود که برحسب دعوتی که از او شده بود، تصمیم به سفر خود را گفت. من از آنجا که مشتاق بودم او سفر کند، چون هم برای اولین‌بار دنیای دیگری را می‌دید و هم با دردهای
اخوان در پایان عمر
مختلفی که داشت در آنجا شرایط درمان بیشتری فراهم بود، گفتم اهل سفر نیستی! گفت هستم و خواهی دید! کار به شرط‌بندی کشید. گفت دویست مارک برای سفر لازم دارم و ایران قرار است که، نمی‌دانم، گفت یک گوشواره یا دستنبد خود را بفروشد و هزینه‌ی سفر را فراهم کند.
فرزندانش به تکاپو افتادند و گذرنامه و بلیط او را فراهم کردند. دیدم خیر! مردانه عزم سفر دارد و دوازدهم فروردین ۶۹ راه افتاد. می‌گفت دست بالا یک ماه خواهد ماند. نزدیک پایان یک ماه مرتبن از کوچک‌ترین فرزندش، مزدک، که در این اواخر در سرو سامان دادن به دفاتر شعرش و پاک‌نویس کردن آنها کمکش کرده بود، می‌پرسیدم. می‌گفت: انگلیس است قرار است به کشورهای اسکاندیناوی برود. ممکن است دو هفته‌ی دیگر طول بکشد بعد می‌گفت قرار است به فرانسه برود. بالاخره حدود چهار ماه سفرش به درازا کشید تا برگشت و چشم همه را روشن کرد.
حالش در برگشت خوب بود، از سفرش به اجمال سخن گفت و قرار شد مبسوطش را به تدریج در نشست‌های پسین بگوید. روی هم رفته از سفرش راضی بود. دیدار دوستان سفر کرده خرسندش کرده بود و از محبت‌های آنان یاد می‌کرد. می‌گفت در فرانسه برای شرکت کنندگان در شب شعر ساندویچ بیش از نیاز آماده کرده بودند که چند صد تا مانده بود. نعمت میرزازاده، آنها را بین کلوشارهای پاریس پخش کرده بود و گفته بود به جون مهدی اخوان ثالث دعا کنید! اخوان خنده‌اش گرفته بود. که قلندر پاریسی اخوان را چه می‌شناسد و دعا چه می‌داند. دیدار اسماعیل خویی چنان در او تاثیر کرده بود که به هر ترتیب می‌خواست برایش کاری بکند و به همین نظر دستِ پای‌مردی بلند کرد، ولی به انجام آن، عمرش کفاف نداد. اخوان در مراجعت، از نظر روحی دگرگون شده بود. آن پوزخند سمج طنّاز، بدل به لبخندی نرم و دل‌باز شده بود. دیگر آن خشم و خروش پیشین در او نبود.
دوست مشترکمان آقای اصغر معین بشیری تلفن زد که دیروز دیداری از اخوان داشتم، گفت به قرایی بگو ترتیبی بدهد، جمع شویم. من که همان دو روز را، که دریغا کار داشتم، گفتم پس‌فردا ناهار در منزل من. گفت بسیار خوب به آقای اخوان می‌گویم.
 لحظه‌ای بعد که با خودم خلوت داشتم، گفتم چرا چنین؟ گفتم خوب دیدار دیگران را رها می‌کردم. عصر تلفن زدم که بگویم همین امروز بیا که من هم بی‌صبر توام. ایران خانم پاسخ داد حالش خوب نبود، بردیمش بیمارستان. گفتم یعنی حالش چطور است؟ پاسخ داد: چیزیش نیست. مزدک درجه گذاشت چند عشری تب داشت. به او گفتیم می‌آیی ببریمت بیمارستان؟ گفت: آره، من که بیمارستان برایم امری عادی است. خودش راه افتاد. بیمارستان شلوغ بود و کسی توجه نمی‌کرد. گفتم آقای دکتر مفیدی را خبر کنید. ایشان در دم آمدند. مهدی را بردند سپس پزشکان و پرستاران به اطرافش ریختند و آزمایشات شروع شد. دکتر گفت مصلحت است او را بستری کنیم. ولی حال‌ش خوب بود. او را به سی‌سی‌یو بردند. و ما از پشت شیشه او را می‌دیدیم او هم با اشاره با ما گفتگو داشت.
گفتم می‌شود حالا بیمارستان برویم؟ گفت: نه دیر وقت است و کسی را نمی‌پذیرند. به دکتر شفیعی تلفن کردم که آیا از حال اخوان آگاه است؟ گفت خبر دارم که بیمارستان رفته. قرار شد فردا ساعت ۹ برویم منزل اخوان تا به اتفاق ایران خانم از امید دیدار کنیم. من شب به محفل دوستان رفتم. ان شب برخلاف معمول، نشست دراز شد و تا نیمه شب کشید. به خانه که برگشتم، دیدم چراغها بر خلاف همیشه روشن است. نگران شدم که چه افتاده که اینها تا این وقت بیدارند، قبل از اینکه زنگ بزنم، زنم در را گشود، حیرت کردم گفتم چه خبر است؟ پرسید چرا این‌قدر دیر آمدم؟ گفتم بگو موضوع چیست؟
 گفت از منزل آقای اخوان دوبار است که زنگ می‌زنند. یک‌بار خانم اخوان، یک‌بار دکتر شفیعی، پرسیدم نگفتند چه خبر است؟ گفت مثل این‌که اخوان حالش خوب نیست، تلفن را برداشتم، شماره می‌گرفتم که زنم گفت: مثل این‌که تمام کرده! باور نکردم از پاسخ تلفن فهمیدم، مثل این‌که ماجرا درست است. دکتر شفیعی را خواستم، او پاسخ داد بله صحّت دارد.
به منزل اخوان رفتم (هنگام رسیده بود!) آن وقت شب، سکوت بود و گفتگوی آرام. آقای محمود دولت‌آبادی و اقای علی هاشمی و آقای حسینی خانی و اقای حسن‌زاده و چند تن از بستگان نزدیک اخوان و فرزندانش جمع بودند. به ملاحظه‌ی همسایه‌ها شیون نمی‌توان کرد، همه در دل می‌گریستند. گفتگوی اجرای مراسم آغاز شد. آگهی‌های تسلیت ختم چگونه باید منتشر شود، تشیع از کجا و تا کجا باشد. ان شب گفتگو ناتمام ماند. نزدیک صبح خانه اخوان را ترک کردیم و قرار شد ساعت ۹ صبح جمع شویم که شدیم. گفتگوی این‌که نام چه کسی در دعوت ختم باید باشد و نام چه کسی نباشد بیشتر وقت را پر می‌کرد. در مورد محل به خاک‌سپاری من گفتم او باید در کنار فردوسی دفن شود. آقای علی هاشمی و دکتر شفیعی گفتند: در بهشت‌زهرا پهلوی گور خانلری، دکتر امامی گوری آماده خریده است که با کمال میل به جنازه اخوان می‌سپارد و این حسن اتفاق کم نصیب کسان می‌شود. به‌علاوه در آرامگاه فردوسی هم که نمی‌گذارند، مگر در هارونیّه، و من تا این پاسخ را شنیدم، سکوت کردم.
در مورد ذکر نام اشخاص در آگهی‌های ختم، چون به توافق نرسیدند و نامها آنقدر زیاد شد که چاپ آن ظاهرا عملی نبود، کل آن لیست را حذف کردند. مگر چند آگهی از خانواده و یاران نزدیک اخوان. فردا صبح قرار شد مراسم تشییع از بیمارستان مهر شروع شود و تا محل اتوبوس‌ها در خیابان بهجت‌آباد پیکرش را به دوش ببرند و از آنجا به بهشت‌زهرا منتقل کنند.
 آقای دکتر شفیعی همان شب خبر را در انگلستان به دوستی رساند و او از راه بی‌بی‌سی مردم را از ناپدید شدن گوهرشان آگاه کرد. صبح در مقابل بیمارستان، هزاران نفر جمع شده بودند. قرار بود از چهر‌ه‌ی اخوان یک ماسک برای ساختن مجسمه تهیه کنند و چون بیمارستان رضایت نمی‌داد، گفتند اول او را به منزلش ببریم و در منزل این ماسک تهیه شود.
در منزل نیز همسرش تا فهمید، شیون کرد و اجازه نداد. جمعیت دنبال پیکر بی‌جان اخوان می‌دوید. بیم خستگی مردم می‌رفت ولی همه بی‌خبر از خود، سرگردان و آرام در حرکت بودند. اتوبوس‌ها پر شد و به جانب بهشت‌زهرا حرکت کردیم. هرکس خود را به اخوان از دیگران نزدیک‌تر می‌دید. خوشا به نام ماندگارت! که چنین با همه یگانه شدن را جز از بزرگانی هم‌تراز فردوسی و خیّام و حافظ نمی‌توان سراغ گرفت. (چنان‌که در مجلات خواندیم که بعضی این دعوی را اظهار کردند و نوشتند که ما در شاگردی اخوان سه تن یگانه‌ایم و بنی‌بشری تاکنون تا این مرز به اخوان نزدیک نبوده و افتخارش سالیان در خانواده‌ی ما خواهد ماند!) و همه راست می‌گفتند!
در بهشت‌زهرا، اخوان شستشو داده شد و برای انتقال به گورش، به دوش گرفتند. سالور، که عمرش دراز باد، گفت چرا می‌خواهید او را اینجا دفن کنید؟ جای او در خراسان است! همسرش شنید، و خود او هم که چنین پیامی از شوهر به یاد داشت، گفت همین‌طور است و اخوان باید در آرامگاه فردوسی، نزدیک به فردوسی به خاک سپرده شود این خواست همه تشییع‌کنندگان بود، همه را راضی کرد. چند قطعه از اشعار اخوان را خواندند. پیکرش در سرد‌خانه بهشت‌زهرا به امانت سپرده شد. جمعیت برگشت و خبرگزاری‌های جهان خبر را پخش کردند. فردای آن‌روز که قراربود مراسم ختم در مسجد انجام گیرد، به مراسم بزرگداشت بدل شد، زیرا شهرت دارد که ختم باید پس از دفن باشد. فردا، صبحش در منزل اخوان جمع شدیم. چگونگی اجرای مراسم در مسجد مورد بحث قرار گرفت، که چه نواری از او پخش شود، کی سخن بگوید؟ در این مورد حرفها دارم، ولی چون ماجرا تمام شده است از آن درمی‌گذرم.
عصر ساعت ۴.۳۰ مراسم در مسجد خیابان سهروردی شروع می‌شد. قرار بود بلندگوها در خارج از مسجد کلام سخنرانان را پخش کنند ولی متاسفانه درست ساعت ۴.۳۰ برق قطع شد و هنگامی‌که نوارهای اخوان و بیان سخنران‌ها با برق اضطراری به پایان رسید، و آقای مسجد می‌خواست شروع سخن کند، برق شهری آمد. جمعیت چند برابر تشییع‌کنندگان به مسجد آمده بودند.
در دو سالن پایین و سالن بالا و راهروها، ایستاده، به هم چسبیده بودند. بیرون مسجد، جمعیت از صد متر بالاتر تا صد متر پایین‌ترِ مسجد در هم فشرده بود. ترافیک در خیابان قطع شده بود. از هشتاد و چند تا نوجوان هجده ساله آمده بودند. با خودم اندیشیدم که آیا همه‌ی این‌ها شعر اخوان را خوانده و فهمیده‌اند؟ آیا می‌توانند شعرش را درست بخوانند؟
فردای آن روز در منزل اخوان که بودیم، ماجرایی گذشت که از این فکر خجل شدم. و آن این‌که پس از گفتگو که چگونه پیکر اخوان را باید به مشهد برد و چگونه باید اجازه‌ی دفن در آرامگاه گرفت، یکی از کسانی‌که در جمع بود، خانم فیروزه‌ی عندلیب بود که در پایان جلسه چند نفر از حاضرین را به منزل‌شان رساند، چون منزل اخوان در محدوده ترافیک بود و او اتومبیلش کارت به محدوده داشت. در راه از او پرسیدم که شما شعرهای اخوان را خوانده‌اید؟ پاسخ داد همه را. گفتم ممکن است یکی را بخوانید. چند قطعه از مشکل‌ترین شعرهای اخوان را خواند. بقدری خوب و به هنجار که حیرت کردم و از فکر دیروزم شرمنده شدم. اخوان را جوان و پیر، نوپرداز و کهن‌سرا قبول داشتند. این بود که در مراسم بزرگ‌داشتش چنان جمعیتی با گرما و فضای خفه‌ی مسجد در هم فشرده و اندوهگین ایستاده بودند که تصور نمی‌کنم در هیچ ختم و تجلیلی پیشینه داشته باشد.
 فردای آن روز ترتیب حرکت به مشهد داده شد و قرار شد عصر حرکت کنند. یک اتوبوس برای یاران او در نظر گرفته شد. خانم فهیمه‌ی رستگار با دو نفر فیلم‌بردار امده بود. از لحظه‌ی حرکت تا پایان به‌خاک‌سپاری فیلم تهیه کند. از هنگام فراهم آمدن در منزل اخوان فیلم‌برداری شروع شد تا طواف جنازه در اطراف حرم و سپس انتقال به فردوسی و گرداندن پیکر فرزند خلف فرودسی در دور آرامگاه سردار ادبیات ایران، ابوالقاسم فردوسی، سپس در کنار موزه‌ی آرامگاه، او را جای دادن و خواندن اشعاری از اخوان و پخش چند نوار از او با او بدرود کردن، و این از شگفتی‌های روزگار بود که در گذر هزار سال کسی را چنین بخت و اقبال نبود که او به دست آورد. نامش با نامداران و گورش گلباران باد.
اخوان در یکی از نشست‌هایی که با رفیق مشترکمان اصغر معین بشیری داشتیم به او سفارش کرد: از گفتگوهایی که بین ما می‌رود، اگر شد، یادداشت بردار! و او هم گاهگاهی این کار را می‌کرد از یادآوری این خاطره که من به فراموشی سپرده بودم سپاسگزارم:
شبی اخوان ضمن گفتگو از پدرزن و عمویش، که تازه به رحمت ایزدی پیوسته بودند، با تار خود غم‌زدائی می‌کرد. – اخوان تار هم می‌نواخت.- ناگهان دست از تار بازداشت و گفت:
من که مُردم، اگر شد، مرا پیش پای فردوسی به خاک بسپارید، چه بهتر، و اگر نشد، بیرون از هر بهشتی، در جائی دوردست که کسی جز خدا نشناسد تنها با عورت‌پوشی، در گودالی به طول قامتم، پیش چشم پدرم خورشید، به مادرم زمین بسپارید. اگر خورشید پشت ابرها باشد و ابرها ببارند، امری و مسئله‌ای نیست. دو درخت از هرنوع که بخواهید، به فاصله دو متر بر سر گورم بکارید، تا از لاشه من تغذیه کنند، و بر آن درخت‌ها، تا مرغ شب گم کرده آشیانه‌ای بیاساید! و یا میوه‌ای داشته باشد و گرسنه‌ای را به راحت برساند. یا گلی و سایه‌ای بر رهگذر خسته‌ای هدیه کند. یا دست کم هیمه‌ای بر سرما مانده‌ای ببخشد. «و منه اصلی و الیه وصلی.»
و معین بشیری این گفتار او را به نوشته در آورده بود. شبی دیگر برایش خواند. او که غافلگیر شده بود، گفت: «مثل این‌که بوی الرحمان مرا شنیده‌اید!» و یادداشت را گرفت و تصحیح کرد و «پیکر» را خط زد و به جایش «لاشه» گذاشت و افزود: «چند شب است در خلوت خود با عزرائیل گفتگو دارم و گاهی او را می‌بینم. همین دیشب بود که به او گفتم : (اخوان در حالی‌که چشم چپ را خوابانده و ابرو راست را بالا کشیده بود، با لبخندی پر طنز) اگر جرات داری در آینه چشم من چهره خود را ببین و مثل من بخند!»
یادت جاودان باد، امید! که به هر چه پس از مرگ خواستی، رسیدی، گرچه زندگیت همه نومیدی بود.
 avangardsite.ir 

comment نظرات ()
عکس لاک پشت دو سر
نویسنده : مرجان حصیرچی - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٧
 

comment نظرات ()
زندگی اشرافی یک بنز در ایران/عکس
نویسنده : مرجان حصیرچی - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٧
اولین بنز 160S بود که به ایران وارد شد. ساخت سال 1936 میلادی در آلمان است و در 78سال عمرش فقط 36هزار کیلومتر کار کرده، بدنه‌ و همه‌ی لوازمش هم فابریک است و یکی از چهار خودروی آنتیک موجود در ایران است که «پلاک تاریخی» گرفته و برچسب «فرسودگی» را از خود برداشته است.


 

comment نظرات ()
راه یافتن داستانم در دوردوم جشنواره ای و نیز تقدیرشدنم در جشنواره دیگری
نویسنده : مرجان حصیرچی - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٦

در پنجمین دوره جشنواره داستان نویسی انتشارات علمی فرهنگی یکی از 40

نفری که به دور دوم داستانم راه پیدا کرد در بهار سال 1393.تابستان سال

 1393 در سومین جشنواره شعر و ادب شمسه در دو بخش شعر و داستان کوتاه

 تقدیر شده یکی از نواحی منطقه ای (لوح تقدیر و جایزه نقدی) دریافت نمودم.

 

مرجان حصیرچی

 


comment نظرات ()
برندگان جوایز امی ۲۰۱۴ مشخص شدند + تصاویر
نویسنده : مرجان حصیرچی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٦

ندگان جوایز امی ۲۰۱۴ مشخص شدند + تصاویر

برندگان جوایز امی ۲۰۱۴ مشخص شدند + تصاویر
جایزه امی یک جایزه آمریکایی برای تولیدات تلویزیونی است، که عموماً به عنوان معادل اسکار برای تلویزیون دانسته می‌شود. پاداش امی توسط سه سازمان مرتبط اما مستقل از هم به برندگان اعطا می‌شود و...

اسامی برندگان شصت و ششمین مراسم اعطاء جوایز امی در بخش‌های مختلف تلویزیونی به شرح زیر است:
در بخش  بهترین سریال درام:«افسار گسیخته»

در بخش بهترین سریال کمدی: «خانواده مدرن»


در بخش بهترین بازیگر نقش اول مرد برای یک سریال درام: «برایان کرانستون» برای «افسار گسیخته»


در بخش بهترین بازیگر نقش اول زن برای یک سریال درام: «جولیانا مارگولایز» برای «همسر خوب»



در بخش بهترین بازیگر نقش اول مرد برای یک اثر  کمدی:«جیم پارسونز» برای «تئوری بیگ بنگ»

در بخش بهترین بازیگر نقش اول زن برای یک  اثر کمدی:«جولیا لوئیس دریفوس» برای «معاون رئیس جمهور»

در بخش بهترین  بازیگر نقش اول مرد در یک فیلم تلویزیونی یا سریال کوتاه: «بندیکت کامبرباخ» برای «شرلوک»

در بخش بهترین بازیگر نقش اول زن در یک فیلم تلویزیونی یا سریال کوتاه: «جسیکا لانگ» برای  «داستان وحشتناک آمریکایی»


در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در یک درام تلویزیونی:«آئرون پل» برای «افسار گسیخته»


در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل زن در یک درام تلویزیونی: «آنا گان» برای «افسار گسیخته»


در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای یک اثر کمدی:«تی بورل» برای  «خانواده مدرن»

در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای یک اثر کمدی: «آلیسون جانی» برای «مام»

در بخش بهترین سریال کوتاه: «فارگو»

در بخش بهترین فیلم تلویزیونی: «قلب نرمال»

در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای یک سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: «مارتین فریمن» برای «شرلوک»


در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای یک سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: «کتی باتیس» برای «داستان وحشتناک آمریکایی»


جوایز امی، مشهور به اسکار تلویزیونی،هر ساله در آمریکا برگزار می‌شود.

این جوایز اولین بار سال 1949 میلادی اعطاء شد . ولی تعداد بخش‌های آن طی سال‌های بعد افزایش یافت.



گردآوری:گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع:farsnews.com

comment نظرات ()
← صفحه بعد